کاش می شد ظرفیت ها را قالب گرفت کاش می شد در باریکه های سیال ذهن تصویری از فرداهای دور برداشت تا با آن ، لحظه های زیبا کاشت.

کاش می شد هر روزی را که بد بود ، برداشت جای آن روز ، روز دیگری کاشت

کاش می شد  ُ کاش می شد با تمام باورها با زورقی به سوی دریاها رفت و از آنجا تا فروغ بی نشانه تا رؤیاها تا اساطیر با پای برهنه تنها رفت ...

 

پی نوشت :  من از این می نالم که چرا هیچ کسی نیست در این روزنه ی روشن وتار که هیاهوی سکوت غم و غمناک مرا نقش زند بر دیوار...