آوازِه دو قُمری کوچک ...
در غریوِ سنگینِ ماشینها و اختلاطِ اذان و جاز
آوازِ قُمری کوچکی را
شنیدم،
چنان که از پسِ پردهیی آمیزهی ابر و دود
تابشِ تک ستارهیی.
□
آنجا که گنهکاران
با میراثِ کمرشکنِ معصومیتِ
خویش
بر درگاهِ بلند
پیشانیِ درد
بر آستانه مینهند و
بارانِ بیحاصلِ اشک
بر خاک،
و رهایی و رستگاری را
از چارسویِ بسیطِ زمین
پایدرزنجیر و گمکردهراه
میآیند،
گوش بر هیبتِ توفانی فریادهای نیاز و اذکارِ بیسخاوت بسته
دو قُمری
بر کنگرهی سرددانه در دهانِ یکدیگر میگذارند
و عشق
بر گردِ ایشان
حصاری دیگر است.

شاملوی بزرگ ( توس ۱۳۴۹ )
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام آبان ۱۳۹۰ ساعت 18:2 توسط بانو
|


