خدا مىداند ...
خدا مىداند ... 
كى به پايان برسد درد، خدا مىداند
ماه ساكن شود و سرد، خدا مىداند
در سكوت شب هر كوچه اين شهر خراب
گم شود ناله شبگرد، خدا مىداند
مردم شهر همه منتظر يك نفرند
چه زمانى رسد اين مرد، خدا مىداند
برگها طعمه بىغيرتى پاييزند
و از اين مرثيه زرد خدا مىداند
خنده غنچه گلها به حقيقت زيباست
شايد اين است رهاورد، خدا مىداند...
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 0:47 توسط بانو
|