سخت است ...
خیلی سخته وقتی همـه کنارت باشن و باز احساس تنـهایی کنی
هیچکس از دلت باخبر نباشه
وقتی لبخند میزنی و توی دل، گریانی
وقتی تو خبر داری و هیچکس نمیدونه
وقتی بـه زبان دیگران حرف میزنی ولی کسی نمیفـهمه
وقتی فریاد میزنی و کسی نمیشنوه
وقتی تمام درها بـه رویت بستـه است
آنگاه کـه دستهات را بـه سوی آسمان بلند میکنی
و از اعماق قلب تنـها و گریانت
بانگ برمیآوری کـه
ای خدای بزرگ، دوستت دارم ![]()
و حس میکنی کـه دیگر
تنـها نخواهی ماند ...