اي عابر !
اميد ...
من آن فانوسم – اي عابر ! – كه امشب
زبان بر خويش و ره را بر تو بستم
تو آتش باش و اينك روشنم كن
كه خامش من به اميد تو هستم !...
+ نوشته شده در سه شنبه سوم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 17:6 توسط بانو
|