...
به نام او
و با لبخند خدا دوباره بهار بازمی گردد ...

در افق های روشن :
روزی ما دوباره کبوتر های مان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست ِ زیبایی را خواهد گرفت.
روزی که کم ترین سرود
بوسه است.
و هر انسان
برای ِ هر انسان
برادری ست.
روزی که دیگر درهای ِ خانه شان را نمی بندند
قفل
افسانه ئی ست
و قلب
برای زندگی بس است.
روزی که معنای ِ هر سخن دوست داشتن است.
تا تو به خاطر ِ آخرین حرف دنبال ِ سخن نگردی.
روزی که آهنگ ِ هر حرف ، زندگی ست.
تا من به خاطر ِ آخرین شعر رنج ِ جست و جویِ قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترا نه ئی ست
تا کم ترین سرود ، بوسه باشد.
روزی که تو بیائی ، برای ِ همیشه بیائی
و مهربانی با زیبائی یک سان شود.
روزی که ما دوباره برای ِ کبوترهای ِ مان دانه بریزیم ...
*
و من آن روز را انتظار می کشم
حتا روزی
که دیگر
نباشم...
..................................................................................
پی نوشت : من که باورم نمی شه یک سال دیگه تموم شد و دوباره عید اومده باشه ، توی سالی که گذشت شاید خیلی هامون لحظات سخت و غم انگیز و یا روزهای خوب و شادی رو پشت سر گذاشتیم و شاید عزیزانی رو هم تو این مدت از دست داده باشیم و از همه اونا فقط خاطراتش برامون جا مونده و بس!
سعی کردم همه ی خاطرات بدم و آدم هایی که باعث اون بودن رو فراموش کنم و سال جدید رو با انرژی بیشتر و البته روحیه ای بهتر آغاز کنم و امیدوارم برای شما هم همین طور باشه!
سال نو رو به همتون تبریک می گم و سال خوب و پر از موفقیت همراه با روزهای خوب و خاطرات خوب و دور از هر غمی برای تک تکتون آرزومندم. امیدوارم برای همیشه با هم باشیم ...