راز گل سرخ...
هر كسي بذر گلي زيبا را در دل دارد
هر كسي بذر نيلوفري خاص را در مرداب درون دارد
اما تعداد معدود و اندك توانسته اند آن بذر را برويانند
و استعدادهاي نهفته خود را شكوفا كنند.

* راز گل رز *
روزي كشيش جواني با استادش كه بسيار با تجربه و دانا بود در باغي قدم مي زدند. او در مورد خداوند و آن چه برايش مقدر كرده بود، كمي ترديد داشت. بدين منظور از استادش راهنمايي خواست. كشيش دانا سكوت كرد، تا اين كه به بوته گل رزي رسيدند. در آن زمان، او غنچه گلي را به شاگردش داد و از او خواست آن را بدون اين كه گلبرگ هايش پاره شود، باز كند.
كشيش جوان بسيار متعجب شد و در اين فكر بود كه باز كردن غنچه گل، چه ربطي به سوال او دارد ولي به خاطر احترام زيادي كه براي استادش قائل بود، سعي كرد آن را انجام دهد.
به زودي با وجود تمام تلاشش، متوجه شد كه از عهده اين كار بر نمي آيد.
استاد دانا با ملاحظه درماندگي او، شروع به زمزمه ابيات زير كرد:
آن فقط يك غنچه است
گلي از طرح خدا
كه بسي مرموز است.
راز بشكفتن گل، بر من و تو پيدا نيست
مي گشايد آن را به چه زيبايي
و
افسوس
كه در دست من آن مي ميرد.
گل، نشاني ست ز اسرار خدا
مي ستايم او را در همه وقت و زمان
هم چنان يك غنچه كه به آرامي و ناز
در سكوتي سنگين مي شود يك گل ناز *
بياييد با توجه به زيباييها و خوبي هاي كوچك فراواني كه در پيرامون ماست نگاهمان را زيباتر كنيم. زندگي را دريابيم، با هم صادق باشيم، دوست بداريم و عاشق باشيم.
(ارسالی از باران)