*اشک رازی است

لبخند رازی است

عشق رازی است

اشک آن شب، لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که بدانی....

من درد مشترکم!
مرا فریاد کن!
درخت با جنگل سخن می گوید

علف با صحرا

ستاره با کهکشان

و من با تو سخن می گویم . . . !