زندگی بی ارزش است ، همدم من گل سرخ صبح امروز این را به من گفت ...  :

در سپیده دم متولد شدم ، با شبنم تقدیسم کردند و

در پرتو آفتاب شکفته شدم ،

شب هنگام بسته شدم و باز چشم گشودم ، با این حال بسیار زیبا بودم ،

آری زیباترین گل گلستان تو بودم .

زندگی بی ارزش است ، همدم من گل سرخ صبح امروز اینرا به من گفت ... :

خدا را بنگر که به وجودم آورده ، سر مرا به پایین خم ساخته ،

احساس می کنم ، دارم میافتم !

قلب من تقریبا خالی است و پایم لب گور است .

تو دیروز مرا تحسین می کردی ولی ...

" بصورت خاک در خواهم آمد ، فردا ، برای ابد "

زندگی بی ارزش است ، همدم من گل سرخ صبح امروز مَُرد

مهتاب امشب نگران دوستم بود

در رویا دیدم . درخشان و اندوهگین روحش داشت می رقصید.

بر فراز دیوارها

داشت به من می خندید ، به آنکه می تواند اطمینان داشته باشد ، عقیده داشته باشد

من به امید نیاز دارم ، و در غیر این صورت هیچم و

" زندگی بی ارزش است "

همدم من گل سرخ صبح امروز اینرا به من گفت...