گریه سیب ...
![]()
شب فرو می افتاد.
به درون آمدم و پنجره ها را بستم.
باد با شاخه درآویخته بود.
من ، درین خانه ی تنها ، تنها
غم عالم به دلم ریخته بود
ناگهان حس کردم :
که کسی ، آنجا ، بیرون ، در باغ ،
در پس پنجره ام
می گرید ...
صبحگاهان،
شبنم
می چکید از گل سیب .
(ه.ا.سایه)
![]()
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 18:36 توسط بانو
|