خط فقر دقیقا همین جاست ...




خط فقر دقیقا همین جاست.
فاصله ای هم با ما ندارد.  درست زیر پای ماست.  خط فقر، خطی فرضی است مابین بتن یک پل. زیر آن خوابیدن و از آن عبور کردن به فاصله یک مصوبه است!
به فاصله یک امضای ناقابل! جمعی ناگهان از بالای آن میروند و جمعی زیر آن از چشم ها پنهان می مانند و شاید اصلا به حساب هم نیایند … عدم ثبات اقتصادی و نداشتن امنیت شغلی، مالی و اجتماعی، ما را به زیر و بالای این خط منحوس سوق میدهد.
دنبال نرخ واقعی تورم و بیکاری نگردید چون خط فقر همین جاست! درست در یکقدمی ما و ما عابری گذران، فقط گذر میکنیم و آمارها را نگاه میکنیم. آمارها در خدمت دولتمردان است! همانگونه که تاریخ به نوک خامه آنان نوشته میشود. اما واقعیت، در زیر همین پل شکل میگیرد. خط فقر همین جاست ...

صبوری لیلی...

لیلی میدانست که مجنون نیامدنی ست.اما ماند.

چشم به راه و منتظر .هزارسال.

لیلی راه ها را آذین بست و دلش را چراغانی کرد.

مجنون نیامد.مجنون نیامدنی ست.

خدا از پس هزارسال لیلی را می نگریست.

چراغانی دلش را .چشم به راهی اش را.

خدا به مجنون می گفت نرود.مجنون حرف خدا را گوش می گرفت.

خدا ثانیه ها را می شمرد.صبوری لیلی را.

عشق درخت بود .ریشه می خواست .صبوری لیلی ریشه اش شد.

خدا درخت ریشه دار را آب داد.

درخت بزرگ شد.هزار شاخه ,هزاران برگ,ستبر وتنومند.

سایه اش خنکی زمین شد.مردم خنکی اش را فهمیدند ,

مردم زیر سایه درخت لیلی بالیدند.

لیلی چشم به راه است.

درخت لیلی ریشه می کند.

خدا درخت ریشه دار را آب می دهد.

مجنون نمی آید. مجنون هرگز نمی آید.

زیرا که مجنون نیامدنی ست.زیراکه درخت ریشه میخواهد.





(عرفان نظرآهاری)






آدم ها می آیند ، زندگی می کنند ،  می میرند و می روند .


اما فاجعه زندگی ِ زندگی تو آن هنگام آغاز می شود  که

آدمی می رود اما نمی میرد !!!


می ماند و نبودنش در بودنِ تو  چنان ته نشین می شود

که تو می میری در حالی که زنده ای ...