آسمان خراش ها مغرور ايستاده اند ...


 

آسمان خراش ها ، مغرور ايستاده اند.

چنان به نظر مي آيد كه مي گويند ؛ مطلق را بازجسته اند و آن را در وجود خويش بازيافته اند.

بي گناه و معصوم اما ، آنان

چنان چون پولادي گنگ و ، از پايه هاي ديوارها گنگ تر ، بر جاي ايستاده اند .

آنان زمزمه مي كنند :« ما را انسان ساخته است. »

« ما مغروريم ، چرا كه انسان مغرور است . »

« و ما ، مطلق را ، بيش از آنچه انسان بازيافته درنيافته ايم!»

                                                                        ساندربرگ شاعر امريكايي

                                                                                          ترجمه سيرويس طاهباز

 




گریه سیب ...

 

شب فرو می افتاد.

به درون آمدم و پنجره ها را بستم.

باد با شاخه درآویخته بود.

من ، درین خانه ی تنها ، تنها

غم عالم به دلم ریخته بود

ناگهان حس کردم :

که کسی ، آنجا ، بیرون ، در باغ ،

در پس پنجره ام

                                  می گرید ...

صبحگاهان،

شبنم

می چکید از گل سیب .

 

(ه.ا.سایه)

 

مادر ...


A Mother’s Love



 

A Mother’s heart lights up the whole world

So full of love, commitment and passion

There is never a quota or any ration

The heart of a Mother is bold and strong

Holding a space for the family’s evolution

For love and peace is the only solution

Born to be compassionate, devoted and strong

Her heart always beating to the vibration of love

A Mother receives energy sent from above

Always beaming with divine inspiration

Mothers unite, holding hands together

Creating a circle of love—forever

A Mother’s love creates a fine lineage of care

Love layered upon infinite love

Hand fitted within the family glove

A Mother loves with her whole heart

Breathing in and out a love so intense

Her whole world becomes immense

We feel, we teach, we expand and we soar

Flying amid the possibilities of life

We may be single mother, grandmother or wife



 


پی نوشت: ولادت فاطمه زهرا (س) و روز مادر بر تمام مادران  دنیا به خصوص مادر عزیز خودم مبارک.


آسمان و تنهایی من ...


وقتی به آسمان می نگرم این فاصله هاست که در زیبایی خود مرا پنهان کرده و چه بی صدا من با این تنهایی در خودم می شکنم

و کسی جز او نمی بیند و اشک ها ...

و اشکها مرا غرق نگاه خود می سازند

و چه صادقانه پاک می مانم

لحظه هایی که همه مشغواند و مرا در خم ناباوری های خود می شکنند

صداقت لایق چه کسانیست ... ؟؟؟