تلاش کردم خدا را بخندانم. نخندید. تلاش کردم خدا را خشمگین کنم. خدا خندید...
خدایا میوه کدام درختت را گاز بزنم ؟!
که از زمین رانده شوم
اینجا زمین است ...
!ساعت به وقت انسانیت خوابیده است ! !
+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر ۱۳۹۰ ساعت 17:17 توسط بانو
روح باران را بگو... تشنه کامانیم! ای ابر سیاه بر لب ما قطره ای ایثار کن خاک، له له میزند، خورشید تیغ چشمه های خشک را سرشار کن دست خشکیده ست و دهقان ناامید رودهای خفته را بیدار کن باغ پژمرده ست و غمگین باغبان این سراسر خار را گلزار کن روح باران را بگو ای تابناک بحر را سرریز کن، رگبار کن جان ما را زین پلیدی ها بشوی! کار کن! ای ابر نیسان کار کن! ...................
آری باران ، لبخند خداست....
(جایی برای حرف...حرفی برای دل... دلی برای خدا....)