در پی بی سایه ترین نقطه ی تاریخ با فلان و بهمان تعبیرات و تفسیرات می گردی و می کاوی تمام کنج و گوشه ی ناپیدا و گم دل زمانه را که بیابی  انسان را ...  انسان گمشده در مه ... در غبار زمان ... در ناشناسی خلق و خوی من با من ... در بی رحمی نگاه ها ... سردی دست ها ... و شقاوت موروثی زبان ها ...

اگر ... اگر به دنبال انسان در کوچه پس کوچه های جهان می گردی و در دفاتر نا نوشته ی شعر و کلمه و تصویر جست و جو گر هستی:

حسین پناهی خودمان را دریاب !

رسیده یی لای چرخ های زمان له شده ...

خاک شده ...

غولی عظیم به نام انسان.

حتما حسین پناهی رو یادتون هست... بازیگری که هر چند وقت یکبار شاید فقط تو فیلم ها می دیدینش!

ظاهر ژولیده و درویش مسلک اون رو حتما به خاطر دارید! اما اونو واقعا می شناسید؟!

حسین پناهی نه تنها بازیگر بلکه شاعر و نویسنده یی تواناست که شاید خیلی ها هنوز اونو نشناسن و یا حتی شعری از اون نخونده باشن! شاعر فراموش شده با احساسات صاف و یکرنگ انسانیت....

به عنوان یکی از خوانندگان مجموعه شعر های این شاعر با احساس وظیفه ی خودم دونستم که اون و شعر هاش رو به شما هم معرفی کنم. امیدوارم شما هم از خوانندگان آثار این هنرمند عزیز شوید .

حسین پناهی در 6 شهریور سال 1335 در روستای دژکوه از توابع استان کهکیلویه و بویر احمد متولد شد.

او در سریال ها از قبیل آژانس دوستی ، یحیی و گلابتون ، امام علی و ....و فیلم ها سینمایی از قبیل کشتی یونانی ، راز کوکب ، من و نازی و....ایفای نقش کرده و همین طور هفت دفتر و مجموعه کامل اشعارش با نام چشم چپ سگ توسط نشر دارینوش و همینطور آلبومی با صدای او و دکلمه ی شعرهایش منتشر شده است.

او در 21 مرداد 1383 بر اثر ایست قلبی در گذشت . باشد که روح بزرگ آن قرین رحمت الهی گردد.

اشعار زیر گزیده ای از کتاب افلاطون کنار بخاری و کتاب سال هاست که مرده ام از مجموعه چشم چپ سگ است :

 

 *  " خواستگاری "

عابد کنار برکه نشست !

دست هایش در آب بود که دید

آن سوی برکه ،

زنی گلو وگلوبندش را به نمایش گذاشته است !

چشمانش را بست                                         

در سکوت خواند :

دور شو ! شیطان !                                        

از من دور شو !

چشمانش را که گشود ،

زن ، صنوبری بود

گلوبندش ،

ماه ...

 

 

*   " برای اعظم "

 

برای اعتراف به کلیسا می روم !

رو در روی علف های روییده                          

بر دیواره کهنه می ایستم

و همه گناهان خود را اعتراف می کنم !                     

بخشیده خواهم شد به یقین                           

زیرا علف ها

بی واسطه با خدا حرف می زنند ....