گوش کن...
گوش کن... یک نفر
آن طرف پنجره ی بسته
تو را می خواند!
و نسیم ،
لای این پرده آویخته را می کاود...
تا تو را دریابد،
نور خورشید
که از منزل پر مهر خدا آمده است؛
لب درگاه در یک قدمی می ماند...
قلب این پنجره از دست غم پرده،
به تنگ آمده است؛
پرده را برداریم،
دل این پنجره را باز کنیم...
آن طرف پنجره ی بسته
تو را می خواند!
و نسیم ،
لای این پرده آویخته را می کاود...
تا تو را دریابد،
نور خورشید
که از منزل پر مهر خدا آمده است؛
لب درگاه در یک قدمی می ماند...
قلب این پنجره از دست غم پرده،
به تنگ آمده است؛
پرده را برداریم،
دل این پنجره را باز کنیم...
+ نوشته شده در جمعه سی ام اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 0:52 توسط بانو
|
