هرگز از مرگ نهراسيده ام
از مرگ...

هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگرچه دستان اش از ابتذال شكننده تر بود.
هراس ِ من - باري- همه از مردن در سرزميني ست
كه مزد ِ گوركن
از بهاي آزادي ِ آدمي
افزون باشد.
جستن
يافتن
و آن گاه
به اختيار برگزيدن
و از خويشتن ِ خويش
بارويي پي افكندن –
اگر مرگ را از اين همه ارزشي بيش تر باشد
حاشا حاشا كه هرگز از مرگ هراسيده باشم.
(شاملوي بزرگ)
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد ۱۳۸۸ ساعت 0:53 توسط بانو
|