+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 21:59 توسط بانو
|
روح باران را بگو... تشنه کامانیم! ای ابر سیاه بر لب ما قطره ای ایثار کن خاک، له له میزند، خورشید تیغ چشمه های خشک را سرشار کن دست خشکیده ست و دهقان ناامید رودهای خفته را بیدار کن باغ پژمرده ست و غمگین باغبان این سراسر خار را گلزار کن روح باران را بگو ای تابناک بحر را سرریز کن، رگبار کن جان ما را زین پلیدی ها بشوی! کار کن! ای ابر نیسان کار کن! ...................
آری باران ، لبخند خداست....
(جایی برای حرف...حرفی برای دل... دلی برای خدا....)